خنده بازار موش موشی نويسندگان کرگدن جوان، تنهايي توي جنگل مي رفت... زن وشوهري بيش از 60 سال بايکديگر زندگي مشترک داشتند.آنها همه چيز را به طور مساوي بين خود تقسيم کرده بودند. جمعه 25 شهريور 1390برچسب:, :: 3:26 :: نويسنده : موش موشی
اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند شما رمز کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) وارد کنید مثلا اگر کلمه عبور شما 1254 میباشد شما عدد 4521 را وارد کنید. با این کار عابر بانک به شما پول میدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار پلیس را در جریان سرقت قرار میدهد. این قابلیتی است که تمام دستگاههای خودپرداز دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند. پنج شنبه 24 شهريور 1390برچسب:, :: 23:12 :: نويسنده : موش موشی
میخواین ببینین در آینده چه ماشینی میخرین؟
توي قصابي بودم که يه پيرزن اومد تو و يه گوشه وايستاد . چهار شنبه 23 شهريور 1390برچسب:, :: 15:51 :: نويسنده : موش موشی
يک زوج،بيست و پنجمين سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمی کرد. آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم .بهم گفت: "متشکرم". می خوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خیلی خجالتی هستم علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد. خودش بود. گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت: "متشکرم".
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمی دونم روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد". من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم، درست مثل یه "خواهر و برادر". ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید. من پشت سر اون، کنار در خروجی، ایستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو می دونستم، به من گفت: "متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم". می خوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمی دونم.
یه روز گذشت، سپس یک هفته ، یک سال ...
قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی"ش باشم. من عاشقشم. اما... من خیلی خجالتی هستم . علتش رو نمی دونم .
نشستم روی صندلی، صندلی ساقدوش، اون دختره حالا داره ازدواج می کنه، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو می دونستم، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت "تو اومدی ؟ متشکرم"
می خوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمی دونم
سالهای خیلی زیادی گذشت...
به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمیدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."
سه شنبه 22 شهريور 1390برچسب:, :: 23:7 :: نويسنده : موش موشی
«بابا جون؟» سه شنبه 22 شهريور 1390برچسب:, :: 23:6 :: نويسنده : موش موشی
همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. سه شنبه 22 شهريور 1390برچسب:, :: 13:18 :: نويسنده : موش موشی
اول جواب این جمع ها رو بدین ۲+۲ ۴+۴ ۸+۸ ۱۶+۱۶ انتخاب کردید؟ حالا برید به ادامه مطلب ادامه مطلب ... سه شنبه 22 شهريور 1390برچسب:, :: 13:12 :: نويسنده : موش موشی
این معادله رو فقط افراد عاشق میتونن حل کنن اگه حلش کردین که آفرین اگه نکردین برید به ادامه مطلب ادامه مطلب ... کودکي به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه مي خوام. بابي پسر خيلي شري بود. هميشه اذيت مي کرد. مامانش بهش گفت آيا حقته که اين دوچرخه رو برات بگيريم واسه تولدت؟ بابي کمي فکر کرد و ديد که اين نامه چون دروغه کارساز نيست و دوچرخه اي گيرش نمي ياد. برا همين نامه رو پاره کرد. اما بابي يه کمي فکر کرد و ديد که اين نامه هم جواب نمي ده واسه همين پارش کرد. بابي کمي فکر کرد و با خودش گفت که شايد اين نامه هم جواب نده. واسه همين پارش کرد. تو فکر فرو رفت . رفت به مامانش گفت که مي خوام برم کليسا. مامانش ديد که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولي قبل از شام خونه باش. سه شنبه 22 شهريور 1390برچسب:, :: 1:49 :: نويسنده : موش موشی
زن نصف شب از خواب بيدار شد و ديد که شوهرش در رختخواب نيست و به دنبال او گشت. سه شنبه 22 شهريور 1390برچسب:, :: 1:47 :: نويسنده : موش موشی
روزي همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصميم گرفتند تا قايم باشک بازي کنند. سه شنبه 22 شهريور 1390برچسب:, :: 1:45 :: نويسنده : موش موشی
دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد
دو شنبه 21 شهريور 1390برچسب:, :: 23:43 :: نويسنده : موش موشی
عکس 4 تا هلوی خارجی و خوشگل !! بدو بیا که نبینی از دستت رفته خدایا این هلو ها رو نصیب ما هم بگردان برای دیدن عکس به ادامه مطلب برید
ادامه مطلب ... دو شنبه 21 شهريور 1390برچسب:, :: 17:10 :: نويسنده : موش موشی
۱-استاد به روح اعتقاد داری؟ یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 19:39 :: نويسنده : موش موشی
در يک شب سرد زمستاني يک زوج سالمند وارد رستوران بزرگي شدند. آنها در ميان زوجهاي جواني که در آنجا حضور داشتند بسيار جلب توجه مي*کردند. یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 19:37 :: نويسنده : موش موشی
در يک سحرگاه سرد ماه ژانويه، مردي وارد ايستگاه متروي واشينگتن دي سي شد و شروع به نواختن ويلون کرد يک بار دختري حين صحبت با پسري که عاشقش بود، ازش پرسيد: یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 19:34 :: نويسنده : موش موشی
در افسانه اي هندي آمده است که مردي هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 19:32 :: نويسنده : موش موشی
پسر بچه اي وارد بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست .
یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 19:28 :: نويسنده : موش موشی
در اوزاکاي ژاپن ، شيرينيسراي بسيار مشهوري بود یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 19:27 :: نويسنده : موش موشی
مردي مقابل گل فروشي ايستاد.او مي خواست دسته گلي براي مادرش که در یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 19:25 :: نويسنده : موش موشی
اولين پيام ماهواره اميد به زمين : زمين گرد است به هنگام بازديد از يک بيمارستان روانى، از روانپزشک پرسيدم یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 18:18 :: نويسنده : موش موشی
زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 18:16 :: نويسنده : موش موشی
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد : پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند… ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند . زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید . او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید .زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید ؟مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند. یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 18:13 :: نويسنده : موش موشی
هموطن اصفهاني ما توي اتوبان با سرعت 180 کيلومتر در ساعت مي رفته که پليس با دوربينش شکارش مي کند و ماشينش را متوقف مي کند. پليس ميآيد کنار ماشين و ميگويد: کشيشي در اتوبوس نشسته بود که يک ولگرد مست و لايعقل سوار شد و کنار او نشست یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 12:10 :: نويسنده : موش موشی
اگر اين قسمت را بخوانيد برايتان جالب خواهد بود و بيشتر به رياضي علاقمند مي شويد. یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 12:5 :: نويسنده : موش موشی
1- می ری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست! 2-یه فایل زیپ دانلود می کنی به جز آنفلوانزای مرغی تمام ویروسها توشن 3-تو جستجو گر گوگل تایپ می کنی کرگدن.عکس خودتو پیدا می کنه 4-بعد از کلی کار و خستگی می ری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن 5-داری واسه استادت ایمیل(التماس و پاچه خواری واسه نمره) میزنی.یهو کارتت تموم میشه 6-سایت رو با هزار بدبختی تو گوگل سرچ میکنی موقع جستجو می افته صفحه 400! 7- 3 ساعت یه فایل و دانلود می کنی (بدو ن DAP)به 99 در صد که می رسی یهو reset می شی. 8-رو لینک بالای 18 سال کلیک می کنی یهو می ری تو سایت عمو پورنگ! یک شنبه 20 شهريور 1390برچسب:, :: 2:2 :: نويسنده : موش موشی
چرا در کنکور قبول نمیشویم ؟! چرا ؟! جواب سوال این هست که سال فقط ۳۶۵ روز است !! باور نمیکنید !؟ ۱ – در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند . ۲ – حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است . بنابراین ۲۶۳ روز دیگر باقی میماند . ۳ – در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا ۱۲۲ روز میشود . بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند . ۴ – اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را میطلبد که جمعا در سال ۱۵ روز میشود . پس ۱۲۶ در روز باقی میماند . ۵ – طبیعتا ۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل سال ۳۰ روز میشود . پس ۹۶ روز باقی میماند . ۶ -۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است . چرا که انسان موجودی اجتماعی است . این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند . ۷ – روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند . پس ۴۶ روز باقی میماند . ۸ – تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند . پس ۱۶ روز باقی میماند . ۹ – در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی میماند . ۱۰ – در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود پس ۳ روز دیگر باقی است . ۱۱ – سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی میماند ! ۱۲ – آن ۱ روز باقی مانده هم روز تولد شماست ! چگونه میتوان در آن روز درس خواند !؟ شنبه 19 شهريور 1390برچسب:, :: 21:24 :: نويسنده : موش موشی
این تیریپت منو کشته نمیدونم از کدوم کُره اومده حضرت موسی عمو دوست نداری خواننده شی بگو بقیه عکس ها در ادامه مطلب (13 عکس) ادامه مطلب ... شنبه 19 شهريور 1390برچسب:, :: 21:19 :: نويسنده : موش موشی
سال اول پسرها با کیف سامسونت به دانشگاه می آیند ولی سال آخر با خود هیچ چیز نمی آورند! ( حتی خودشان را!) شنبه 19 شهريور 1390برچسب:, :: 21:19 :: نويسنده : موش موشی
در یک غروب پنج شنبه پیرمرد موسفیدی در حالی که دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی می کرد وارد یک جواهر فروشی شدند و به جواهر فروش گفت : یک انگشتر مخصوص برای دوست دخترم می خواهم.
شنبه 19 شهريور 1390برچسب:, :: 21:19 :: نويسنده : موش موشی
مسافر کناری مدام خودش را رویم می اندازد، دستش را در جیبش می کند و در می آورد، من به شیشه چسبیده ام اما هر قدر جمع تر می شوم او گشادتر می شود. موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده اند درد می کنند...
شنبه 19 شهريور 1390برچسب:, :: 21:19 :: نويسنده : موش موشی
شنبه 19 شهريور 1390برچسب:, :: 21:19 :: نويسنده : موش موشی
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه میکند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامههایی را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند، و آنها را داخل جعبه میگذارند. مرد از فرشتهای پرسید، شما چکار میکنید؟فرشته در حالی که داشت نامهای را باز میکرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند.مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان میفرستیم.مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشتهای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند *خدایا شکر*
شنبه 19 شهريور 1390برچسب:, :: 21:19 :: نويسنده : موش موشی
![]() شما یک کاراکتر و شخصیت جهانی( حتی ایرانی ) اعم از هنرمند ورزشکار سیاستمدار حتی کارتون یا هر چیز دیگه ای رودر مغزتون انتخاب میکنید و این سیستم بسیار هوشمند با پرسیدن 10 الی 20سئوال بسته به سختی مورد انتخاب شده و دقت شما در پاسخ به سئوالات در کمال شگفتی عکس طرفو تحویلتون میده, مطمئن باشید از عملکرد این سایت شگفت زده خواهید شد. هر چه در پاسخ به سئوالات دقیقتر عمل کنید زودتر نتیجه خواهید گرفت. پاسخها 5 گزینه ای است.. بلی - خیر -نمیدانم -احتمالآ بله و احتمالآ خیر.. اگر بار اول به جواب نرسیدید ادامه را بزنید تا سیستم بتواند با پرسیدن چندسئوال دیگر مورد را حدس بزند من dido - sting - فروغ فرخزاد - مهستی - شجریان - هدیه تهرانی - نکونام - آبراهام لینکولن - غذافی - گوتی - مارسلو - زیدان - لورن بلان - جیمز هتفیلد - گابریل هاینزه - محسن یگانه رو امتحان کردم و راحت جواب داد، شدیدا عجیبه! امتحان کنید حتما و مطمئن باشید که شگفت زده خواهید شد به علت اینکه سوالات این سایت فیل+ + تر شده باید از فیل ++ تر شکن استفاده کنید برای مشاهده این سایت اینجا کلیک کنید
شنبه 19 شهريور 1390برچسب:, :: 21:18 :: نويسنده : موش موشی
زندگي خود را 100% بسازید!! پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟ (نگرش) Attitude 1+20+20+9+20+ 21+4+5=100% شنبه 19 شهريور 1390برچسب:, :: 21:16 :: نويسنده : موش موشی
یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. تند و سریع لباسش رو می پوشه و میره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بوده. حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون
دانایی را پرسیدند: شنبه 19 شهريور 1390برچسب:, :: 21:13 :: نويسنده : موش موشی
وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی …
پيوندها
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |